تبليغاتX
_______عاشق تنها_______


_______عاشق تنها_______





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


رفقا


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

دل نوشته بی دل
 

.................................................   به نام او   ..................................................

سلام عزیزان من ، من تصمیم گرفتم از این به بعد شروع کنم به دل نوشته آخه جدیدا عاشق شدیم

فقط ازم نخندید ، می دونم دیوونگیه ولی همه انسان ها حداقل یکبار هم که شده باید این دوونگی رو تجربه کنن

من واقعا پشیمون نیستم که عاشقم آخه میدونید من عشقمو هر چند ماه یکبار هم نمی تونم ببینم ، خیلی کارها کردم تا بتونم باهاش صحبت کنم ولی نشد یا نمی دونم قسمت نبود ، خیلی به موبایلش زنگ زدم اس ام اس دادم ولی نه ، هیچ جوابی از طرف اون نیومد آخه شماره های غریبه رو اصلا جواب نمی ده تازه با این کارش منو بیشتر مجنون خودش کرده .

من الان تقریبا ۴ ماه هس که عاشق اونم و تو این مدت تمام تلاش خودم رو کردم که بهش وفادار بمونم آخه بدرقم می خوامش ، نمی دونید تو این مدت چقدر زجر کشیدم ولی خوب گذشت و الان هم می گذره ولی سخت اما شیرین .

نمی دونم من چه جور عاشقی هستم ،؛ من اگه اونو تو بازار ببینم باور کنید احتمال داره نشناسمش فقط جایی می تونم مطمئن بشم خودشه که تو یه مجلس با خانواده ببینمش آخه آشنا هستن

من به دعا کردن خیلی اعتقاد دارم و همیشه عاشقا رو دعا میکنم اما نمی دونم بقیه هم دعا میکنن یا نه آخه تو این دوره زمونه عاشقی هم داره کمکم تعطیل میشه و جای خودش و به دوست دختر و دوست پسری می ده بیاین با هم تلاش کنیم یکبار عاشق شیم اما عاشق واقعی و همیشه به دخترا یه حق مضاعف بدیم چون اونا خیلی ظریفتر از ما هستن البته و صد البته در مسائل عاشقانه

به امید آنکه همه عاشقا به معشوقاشون و همه مجنون ها به لیلا هاشون برسن       الهی آمین

ببخشید اگه بد شده بود آخه تازه کارم لطفا با نظراتتون برای بهتر شدن بهم کمک کنید خیلی دوستون دارم


نويسنده: عباس مورخ: پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 در ساعت: 23:58
|+|

چشم
 

به چشمانم آموختم جز شادیها چیز دیگری را نبیند

 

اما غافل از این بودم که این چشم ها

به من خیانت خواهد کرد

و در مقابل غمها و تاریکی ها مرا تنها خواهند گذاشت

 

به خود گفته بودم زندگی را دگرگون خواهم کرد

 

تمام غمها و سیاهی ها را به دست فراموشی خواهم سپرد

 

و آنها را در بستر زمان دفن خواهم کرد

 

اما غافل بودم و ندانستم زندگی بازیگریست

 

که آهنگ او هر لحظه تغییر میکند

 

حال من مانده ام و تنهایی و یک دنیای غم و اندوه


نويسنده: عباس مورخ: چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 در ساعت: 16:36
|+|

برام دعا کن عشق من

   برام دعا كن عشق من، همين روزا بميرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...

دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...

كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...

بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده

گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...

دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

    بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

فرق منو پروانه در اين است

پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

 

 


نويسنده: عباس مورخ: چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 در ساعت: 15:37
|+|

به خاطر هیچی , زندگی نمی کنم....!
 

 

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.


نويسنده: عباس مورخ: چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 در ساعت: 15:24
|+|

ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت
 

 این آپ از یک دل شکستست... اگر دوست داشتی تا آخرش بخون...

نیستِش.... نمی دونم کجاست...

چه می کُنه... ولی می دونم که نَدارمش...

هیچ وقت نخواستم که تُو رو با چشمات به یاد بیارم...

نمی خواستم که تُو رو٬ توی گُم ترین آرزوهام ببینم...

نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم...

آخه حال و هوایِ پریشونیِ تو رو نداشتم...

تو گیر و دارِ...... نبودم.....

ای بابا...

دلِ تو٬ هیچ... حالِ اون٬ خوش...

اِی بی مُروّت.....

دیگه دلی می مونه که مثلِ دلِ کبوتر بتپه

که با شما از جون و زندگیش بگه؟؟؟

بگه که:

هنوز زندَست... هنوز زندَست... هنوز زندَست...

اگه صدا صدایِ منه... نفس اگه نفسِ توه...

بذار که اون خوش غیرتاش بدونن

که دل دله و با این...

دیگه دل نیست... دیگه دل نمی شه...

نه دیگه این واسه ما دل نمی شه....


نويسنده: عباس مورخ: جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 1:3
|+|

عشق است.....
عشق است............

گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را

یا نه٬ ویرانه کنی ساخته ی دنیا را

گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

چه شد آن زمزمه ی هر شبه ی ما ای دوست؟

چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران یارا؟

چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی

همتی تا که رهایی بدهی دریا را

حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق

کاش خورشید تو آغاز کند فردا را...


نويسنده: عباس مورخ: جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 0:47
|+|

یکی داشت

یکی داشت و یکی نداشت

                اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من

                               یکی خواست و یکی نخواست

         اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن و نخواست من

                                یکی آورد و یکی می آورد...

      اونی که آورد تو بودی و اونی که به جز تو به هیچکس ایمان نیاورد من

                                 یکی موند و یکی نموند...

           اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمی توست بمونه من

                                 یکی رفت و یکی نرفت...

        اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاط تو تو قلب هیچکس نرفت من


نويسنده: عباس مورخ: جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 0:26
|+|

آخرین پناه
آخرین پناه.....

تو چشات باید شنا کرد مثِ دریا

تو رو خوب باید شناختت مثِ زیبا

شعرتو باید طلا کرد مثِ پاییز

شبتو باید دراز کرد مثِ یلدا

تو نگاه میشه سفر کرد مثِ مجنون

دلو میشه در به در کرد مثِ لیلا

عشق تو رنگ همون بوته ی یاسه

که همش قد میکشه زود میره بالا

تو مقدس و زلالی مثِ سوگند

روشن و غرق امیدی مثِ فردا

تو سفیدی مثِ برفای زمستون

تو وسیعی٬ مثِ جنگل٬ مثِ صحرا

پُرِ التماسو٬ تو نمی دونی

پُری از ولی٬ اگر٬ نمیشه٬ اما

قبله ی اول و آخرم چشاته

چه کنارم باشی چه٬ اونور دنیا

مثِ سمفونی٬ مثِ نت٬ پُر رازی

مثِ برفِ اولِ ژانویه٬ زیبا

رفتنت یه طعمیه شبیهِ رویا

تو رو به خدا قَسم دیگه سفر٬ نه

لااقل اگه میری نرو تو تنها...


نويسنده: عباس مورخ: جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 0:23
|+|

کپی باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com &